به گزارش برنا، مهدي محمدي دبير سرويس سياسي روزنامه کيهان طي يادداشتي با عنوان " تأسف، حيرت و شرم" در شماره امروز اين روزنامه، به تحليل رفتار انتخاباتي ميرحسين موسوي کانديداهاي دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري پرداخته است.
با نگاه و تأمل در آنچه نامزدهاي اصلاح طلب انتخابات رياست جمهوري تاکنون در برنامه هاي انتخاباتي خود در صدا و سيما گفته اند يا پروژه هاي تبليغاتي که در چند هفته اخير اجرا کرده اند، انواعي از حالت هاي ذهني ممکن است به آدمي دست بدهد. مي توان «متاسف» شد از اينکه چگونه کساني يک شبه به خرمن زهد و آبروي 20 ساله آتش مي زنند به طمع رايي که معلوم نيست اساسا جمع شدني هست يا نه و دروغ، ظاهرا فروزان ترين مشعلي است که قرار است آن خرمن را بسوزاند. دروغ راي جمع نمي کند چون نمي توان بيش از چند روز بر آن استوار ماند و بالاخره مردم مي فهمند که آن عدد کذايي تا ديروز 200 ميليارد دلار بوده و حالا ظرف چند روز شده 300 ميليارد و اخيرا 400 ميليارد دلار، و از خود مي پرسند آيا گوينده اين سخنان «عدد» نمي داند؟! «تهمت» کبريت دوم است که آن هم جز اينکه برکت امور را بستاند فايده اي نخواهد کرد. اگر اين مرد آن مقدار پول را حيف و ميل کرده، پس اين همه پروژه استاني در شهر به شهر و روستا به روستاي اين ملک چگونه تأمين مالي مي شود؟ يا افزايش چشمگير حقوق بازنشستگان و کارمندان دولت که تا امروز با سيلي صورت خود را در مقابل اهل و عيال سرخ نگه مي داشتند و حالا کمي رنگ به رخسارشان آمده، چگونه ممکن شده است؟ سهام عدالت و اعتبارات وسيع بانکي چگونه به مردم داده شده است؟ مي توان به مردم گفت اين آقا به شما «هديه» بي موقع داده و نيتش مشکوک است- چنانکه گفته اند- اما نمي توان او را به گم و گور کردن پولي متهم کرد که بعضي مدعيان از شمارش تعداد صفرهايش هم عاجزند. تازه اگر اين را هم بگويي ممکن است رندي پيدا شود و بگويد جسارتا، اين مملکت که تازه پول دار نشده. پيش از اين هم انبان دولتيان خالي نبود. سؤال اين نيست که اين دولت پول هايش را کجا خرج کرده، هر که نداند مردم مي دانند پول ها کجاست، بلکه سؤال اين است که تا پيش از اين پول مملکت کجا مي رفت که چيزي از آن به فقرا و تنگدستان نمي رسيد؟! شما با پول هاي اين مردم چه کرده ايد؟
مي توان «حيرت» کرد از اينکه چگونه کسي که مدعي است جميع مطالبات حال و آينده خلايق را نمايندگي مي کند هنوز نمي داند که نمي توان از مردم خواست آنچه را که مي دانند ندانند- به تعبير فيلسوفان «دانستن ارادي نيست»- و درباره آنچه که به خود آنها مربوط مي شود، به آنها دروغ گفت. مثلا مردم خود مي دانند که وقتي در سفر استاني به استقبال رئيس جمهور رفتند و ساعت ها در آفتاب و باران ايستادند تا شايد مجالي بيابند و از دور به او ابراز ارادتي بکنند، کسي اتوبوس دنبال آنها نفرستاده بود. حالا اگر مجسمه هاي مردم داري بگويند که «ماشين دنبال مردم فرستاده شده بود» با شنيدن اين جمله، چه احساسي به مردم دست خواهد داد؟ و بدتر از آن، اگر مردم ببينند که همان مجسمه هاي محترم خود با اتوبوس و تاکسي از خيابان هاي تهران آدم جمع مي کنند که جلسه کذايي شان خالي نماند، آن وقت چه خواهند گفت؟ چرا برخي تصور مي کنند مردم فقط آن چيزهايي را مي بينند که آنها دوست دارند ديده شود؟
«شرم» هم البته مي توان کرد. چند ماه است حاميان يک کانديدا ادعا مي کنند در تبليغات خود با مردم صادقند. خود او جايي گفت جامعه را مدافع ارزش ها مي داند. چندي نگذشته بود که اولين علائم صداقت هويدا شد؛ از مردم خواستند همه سبز بپوشند و وقتي ديدند آنها براي انتخاب رنگ لباس خود منتظر تعيين تکليف از جانب کسي نبوده اند، خود دست به کار شدند و با صرف مبالغي که مي گويند همه ناچيز و از محل کمک هاي مردمي بوده، هزاران شال، دستبند، روسري و تي شرت سبز دوختند و ميان مردم توزيع کردند. هدف چه بود؟ تا امروز هيچ کس در اين باره توضيح دقيقي نداده است. آيا هدف اين بود که گفته شود راي دادن به موسوي راي به پسر پيغمبر است؟! ظاهرا دوستان آب اگر باشد شناگران بدي نيستند و آن حرف ها که «نبايد از نمادهاي مذهبي و احساسات ديني مردم استفاده ابزاري کرد» مربوط به همسايه ها بوده است (قابل توجه جناب آقاي تاج زاده که اخيرا سخت به شغل شريف دفاع از قاعده طلايي اخلاق مشغولند!) چند روز پيش، اما، سبز جامگان آب پاکي را روي دست همه ريختند و معلوم شد قصه اساسا چيز ديگري است. جمعي که هفته پيش در ورزشگاه آزادي گرد آمدند تازه به ما فهماندند غرض آقايان استفاده يا سوءاستفاده از نمادهاي ديني نيست چون هواداران آنها- لااقل بخشي از آنها که آن روز در آن مکان اجتماع کردند- اساسا نمي دانند و برايشان مهم هم نيست که با چه چيزي سر و کار دارند. به همين دليل بود که جامه سبز بر تن، در شب شهادت فاطمه زهرا(س) همراه با ترنم نماهنگ هاي ريتميک، دست افشاندند و پاي کوبيدند و چون خستگي بر آنان مستولي شد پرچم هاي مزين به نام مبارک عباس بن علي(ع) را بر زمين پهن کرده و روي آن نشستند تا خستگي تحرکات آنچناني را از تن به در کنند. به اين ترتيب بود که معلوم شد آدمي ابتدا بايد معنا و کارکرد يک نماد را بداند تا بتواند از آن سوءاستفاده کند و اين قصه تا آنجا که به سبزپوشان اصلاح طلب مربوط مي شود اساسا منتفي است.
تا شب انتخابات زماني نمانده است اما در پيمودن همين راه کوتاه هم دعا براي عاقبت به خيري را نبايد فراموش کرد.

