گفته بودم قدم زندگی شومه پسرم
خواب به چشمای قشنگ تو حرومه پسرم
پدرت تا شده و افتاده توی رختخواب
نفسش در نمیاد کارش تمومه پسرم
بعد از آفتاب بیا تا همسایه هامون ندونن
شبا نون آور خونمون کدومه پسرم
کاشکی مثل آخرت دنیا حساب کتابی داشت
خیلیا نون حلالشون حرومه پسرم
همه اسباب بازیاتو لای بغچه پیچیدم
روزای قشنگ بچگی تمومه پسرم
فقر طاقت کش و جگر سوز کابوسیه که دوست نداریم بهش فکر کنیم اما هست . بچه هایی که زود بزرگ شدند و وسط بازی گرگم به هوا رفتند پی کار نداشتند ندیدند نتونستند نرسیدند اما انسان بودند عاشق بودند.
به قلم عبدالجبار کاکایی
آيد آن روزي 
آيد آن روزي كه من هجرت از اين خانه كنم از جهان پر زده در شاخ عدم لانه كنم
رسد آن حال كه در شمع وجود دلدار بال و پر سوخته كار شب پروانه كنم
روي از خانقه و صومعه برگردانم سجده بر خاك در ساقي ميخانه كنم
حالي حا صل نشداز موعظه صوفي و شيخ روبه كوي صنمي واله وديوانه كنم
گيسوي و خال لبت دانه و دامند چسان مرغ دل فارغ از اين دام و از اين دانه كنم
شود آيا از اين بتكده بربندم رخت پر زنان پشت بر اين خانه بيگانه كنم
غزل منتشر نشده از حضرت امام خميني (ره)

