رنگ گرفته است،
آه از شفقی که روز را به شب می رساند و آه از دهر آنگاه که بر مراد سفلگان میچرخد!

نیم قرنی بیش از حجة الوداع نگذشته است و
هستند هنوز ده ها تن از صحابه ای که در غدیر خم دست علی (ع)را در
دست پیامبر خدا دیده اند و سخن او را شنیده ،که :من کنت مولاه فهذا علی مولاه...

اما چشمه ها کور شده اند و آینه ها غبار گرفته است.
بادهای مسموم نهال ها را شکسته اند و شکوفه ها را فرو ریخته اند و
آتش صاعقه را در همه ی وسعت بیشه زار گسترده اند.

اما امام، تنها مانده و فرزندان امیه، از کرسی خلافت انسان کامل
تختی برای پادشاهی خود ساخته اند.

حسین دیگر هیچ نداشت که فدا کند،
جز جان که میان او و ادای امانت ازلی فاصله بود ....
و اینجا سدرة المنتهی است.









مطالب بر گرفته از کتاب فتح خون
نوشته سید مرتضی آوینی
راز خون را جز شهدا در نمی یابند،
راز خون در آنجاست که محبوب،
خود را به کسی می بخشد که این راز را دریابد،
آن کسی که لذت این سوختن را چشیده ،
در این ماندن و بودن،جز ملامت و افسردگی
هیچ نمی یابد.
سید شهیدان اهل قلم
سید مرتضی آوینی
حلقومها را می توان برید،اما فریادها را هرگز،
فریادی که از حلقوم بریده بر می آید ،جاودانه می ماند.

