حوزه علمیه امام مهدی (عج) به مناسبت
آغاز ایام فاطمیه اول مراسم سوگواری
و عزاداری برگزار می نماید.

سخنران:حضرت آیت الله دکتر روح الله قرهی(مد ظله العالی)
با حضور مداحان اهل بیت(ع)
زمان:شنبه ۲۸ اردیبهشت به مدت ۳ شب از نماز مغرب و عشاء
مکان:تهران .شهرک حکیمیه،کوی دانشگاه،فاز۱ ،خ رضوان،ک رضوان۱۱
پلاک:تابلو هیئت القائم المنتظر وابسته به حوزه علمیه امام مهدی(عج)
دلیل دعا كردن براىسلامتىامام عصر چیست؟ در حالىكه خداىمنان اراده دارد ایشان زنده و سلامت بمانند، آیا اصلا امكان دارد آن وجود مبارك دچار كسالت شوند؟
* * * * * * * *
دعا از هر حیث مخصوصاً براىسلامتىامام زمان علیه السلام آثار و بركات فراوانى دارد كه برخى عبارتند از:
- دعا نشانگر علاقه و محبت مسلمانان به ایشان است.
اگر چه دوستىتمام ائمه معصومینعلیهمالسلام بخشىاز ایمان و شرط قبولىاعمال است، در عین حال دعا كردن در حق امام زمان علیه السلام موجب ازدیاد محبت آن حضرت در دل و در نتیجه موجب تقویت ایمان مىگردد.
- دعا اظهار تجدید عهد و پیمان با آن حضرت است و محتواىپیمان با آن حضرت را دین دارى، شریعت محورىو تصمیم قلبىبر اطاعت امر امامعلیهالسلام و یارىرساندن او با نثار جان و مال تشكیل مىدهد.
تجدید بیعت با آن حضرت علیهالسلام كارى است كه بعد از هر نماز از نمازهاى پنجگانه یا در هر روز و یا در هر جمعه انجام آن مستحب است. هر روز بعد از نماز صبح، دعاهایىكه مربوط به وجود مبارك امام عصر علیه السلام است، خوانده شود، بسیار مفید و مؤثر خواهد بود.
دعاىشریف «اللهم بلغ مولاىصاحب الزمان صلوات الله علیه عن جمیع المؤمنین...» و نیز «دعاىعهد» شاهدى براىاین سخن است.
- دعا سبب زنده نگه داشتن یاد امام غایب در دل منتظران مىگردد. یاد امام زمان علیه السلام توجه به ارزش هاى دین و اصول اخلاقى را در دلها زنده مىكند و غفلت از یاد امام، یكىاز دلایل عمده پژمردگىو سستىارزش هاى الهى و انسانى در جوامع اسلامى است.
دلت گر كه یك لحظه غافل نشیند خدنگ بلا بر دل دل نشیند
- كسىكه سلامتىامام زمانش برایش مهم است، مسلما آزردن آن حضرت برایش سخت است؛ در نتیجه دعا براىسلامتى آن حضرت، انسان را به انجام كارهایى وامىدارد كه موجب خشنودىآن حضرت و در نتیجه سبب رسیدن به مقام رضوان الهىمىگردد.
- دعا بسیار مؤثر است و موجب فرج آن حضرت و نیز فرج و گشایش در زندگىمؤمنان مىشود.
- دعا موجب قرب الهىاست. مثلا زیارت آل یاسین كه از جهات مختلف محتوایى عمیق دارد، بسیار مورد تأكید و سفارش قرار گرفته است. این زیارت از ابتدا تا انتها، دعاى براى سلامتى، تندرستى و بهروزى امام زمان علیه السلام است؛ «السلام علیك یا خلیفه الله و ناصر حقه... السلام علیك حین تصبح و تمسى، السلام علیك فىالیل اذا یغشىو النهار اذا تجلى... السلام علیك بجوامع السلام...؛ سلام بر تو اى جانشین خدا و یارى كننده حق... درود و سلام بر تو هنگامى كه صبح و شام كنى، درود و تهیت الهىبر تو در شب كه همه جا را فراگیرد و در روز، در وقتىكه نور دهد (یعنىسلام بر تو در هر صبح و شام)...، درود بر تو درودىهمه جانبه...».
در دعاى بعد از این زیارت نیز معانى بلندى نهفته است؛ مانند: خدایا امام زمان علیه السلام را از شر هر متجاوز و سركشىو از شر همه خلق خود پناه ده و او را از حوادث یومیه، از پیش رو و از پشت سر و از طرف چپ، حفظ و نگهدارىكن و از این كه آسیب و گزندى به او برسد، جلوگیرىكن و در خصوص او، رسولت و خاندان رسولت را حفظ نما و به دست مباركش عدل و داد را پدیدار نما!
«اللهم اعذه من شر كل باغ و طاغ و من شر جمیع خلقك و احفظه من بین یدیه و من خلقه و عن یمینه و عن شماله و احرسه و امنعه من ان یوصل الیه بسوء واحفظ فیه رسولك و آل رسولك واظهر به العدل...»
دعا كردن براىسلامتىو فرج آن حضرت، اطاعت از امر خداوند و نیز اهل بیت پیامبر اكرمصلى الله علیه و آله است.
آخرین نكته این است كه هر چند طبق وعده الهىحضرت زنده و باقىهستند تا زمانىكه پرچم توحید و عدل را در همه جهان به اهتزاز درآورند، ولىبالاخره بشر هستند و در معرض آفات جسمانىو بلاهاى طبیعى و ممكن است مریض شوند و دچار كسالت گردند و از این نظر دعاىما براىسلامتىحضرت و حفظ ایشان از این آفات و حوادث، بدون شك در سلامتىوجود آن عزیز عالم وجود و آخرین دُرّ صدف امامت و ولایت، مؤثر و مفید است.
منبع:
نشریه پرسمان، شماره 20 - اردیبهشت 1383، با اندکی تصرف.(سایت تبیان)
آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
تا که دعای مادرت زهرا بگیرد
آقا خلاصه یک نفر باید بیاید
تا انتقام سیلی مادر بگیرد
(دوباره بوی فاطمیه اومد...)
آیا کسیکه طرفدار حق باشد می تواند در کنار آن از باطل نیز حمایت کند؟
پر واضح است که این دو ،هیچ گاه قابل جمع و دو مقوله ی در کنار هم نیستند، بلکه همیشه در مقابل هم قرار دارند.حال اگر بخواهیم این دو را از هم تشخیص دهیم و طرفدار یکی و منکر دیگری گردیم باید چگونه عمل کنیم؟آیا حق و باطل از نظر شما افراد هستند ،یعنی با دیدن فردی که شما ،او را طرفدار حق و یا باطل می دانید،ملاک شما ،عمل همان فرد خواهد بود؟اگر اینگونه فکر می کنید سخت در اشتباهید ،همان خطایی که مدتها گریبانگیر خود من بود و شاید همین طرز فکر مسیر زندگی مرا تغییر داد.
قبلا اگر می دیدم از کسی که تا به حال او را فردی لایق و با طرز فکری که من دوست دارم خطای بزرگی سر زده به کلی از آن دیدگاه نا امید شده و به همه ی افرادی که در مسلک او بودند با بغض و غضب نگاه می کردم و این نشأت گرفته از همان طرز فکری بود که در اول مطالب از آن نام بردم .
این دیدگاه چنان مرا می آزرد که گاهی از رسیدن به هدفی که برای آن بسیار تلاش کرده بودم باز می ماندم و دیگر حس ادامه ی کار از من سلب می شد.
این حال ادامه داشت تا اینکه با پیر طریق و مرادم حضرت آیت الله دکتر قرهی (مد ظله العالی) آشنا شدم
و این آشنایی حال و روز مرا دگرگون ساخت .جالب اینجاست که بگویم بحث حق و باطل از نخستین سخنان ایشان با بنده بود و با مذمت این طرز فکر ،اشتباه اصلی مرا در مسیر زندگی همین دانستند.
ایشان فرمودند(نقل به مضمون):حق و باطل دو مقوله ی جدا از هم و در مقابل یکدیگرند که هیچ گاه باهم جمع نمی شوند،شما در مرحله ی اول باید حق و باطل را به طور کامل بشناسید و از این دو به عنوان ملاک شناخت افراد استفاده کنید،نه اینکه عمل افراد را ملاک حق و باطل بدانید.
در توضیح مطلب بالا به عنوان مثال ،باید بگویم، اگر شخصی در بالاترین مقام دینی در مقابل شما عملی انجام داد شما با آن محکی که از حق و باطل در دست دارید او را می سنجید اگر عمل او حق بود از او پیروی می کنید و او را قبول می کنید و اگر باطل بود بالعکس.
با این کار خیلی ساده از موضعگیری در مقابل دین و خدا و... اجتناب می کنید چون حالا دیگر این افراد هستند که از نظر شما دچار مشکل و ناپسند هستند نه دین و آیین مورد قبول آنها.
مدتی است در بعضی وبلاگها می بینم که بی رحمانه و بی شرمانه به اسلام ،پیامبر و حتی نعوذ بالله به خدا حمله می کنند و دلیل این کار را تخلف افراد منسوب به اسلام و دینداری اعلام می کنند.
حال طرف صحبتم با این افراد است که اگر با قصد و غرض این کار را می کنند که امید وارم خداوند هدایتشان کند اما اگر مشکل آنها افراد هستند ،با این طرز فکر که در بالا در موردش بحث شد از این ورطه نجات خواهند یافت و دیگر اگر خلافی حتی از بالاترین مسئول مملکت ببینند،می دانند اوست که از حق خارج شده و این حق نیست که از بین رفته است واینطور است که انسان میتواند در عقیده ی خود پایدار بماند.
امیدوارم خسته نشده باشید ،با اینکه می دانم قلم من ملال آور است اما چه کنم دلم رضا نیست که از دغدغه هایم ننویسم.از اینکه مرا تحمل نمودید سپاسگزارم.

تحولات را که این روزها در کره زمین روی می دهد از نظرگاه های مختلفی تحلیل کرده اند ، اما هیچ یک از این تحلیل ها نتوانسته است از سیطره القائات تبلیغات منتشر در «امپراتوری ارتباطات» خارج شود . امپراتوری ارتباطات همان سرزمین اعتباری است که آقای ملک لو هان آن را «دهکده جهانی» خوانده است؛ تعبیری فریب کارانه که ماهیت این امپراتوری را پوشیده می دارد.
«امپراتوری ارتباطات» فضایی است که یکپارچه که وسایل ارتباط جمعی ساخته اند.ساکنان این امپراتوری که تقریبآ سراسر کره زمین را پوشانده است بی آنکه خود بدانند تحت سیطره حاکمیت واحدی هستند که از طریق وسایل ارتباط جمعی برقرار گشته است.
تعبیراتی چون «امپراتوری ارتباطات» و یا «دهکده جهانی» اگر چه ممکن است مبالغه آمیز به نظر آیند، اما اشاره به حقیقتی دارند که غفلت از آن می تواند از مبالغه ای که در این تعابیر وجود دارد بسیار خطرناک تر باشد . من هم می پذیرم که تعبیر «دهکده جهانی» در عین آنکه اشاره به جهانی بودن ارتباطات دارد مخاطبان خویش را نیز دچار این یاس می سازد که «هیچ چیز از چشم کدخدا پنهان نمی ماند»، حال آنکه «کدخدا» ، یا آن ابو الهولی که بر این دهکده جهانی حکم می راند ، پیش از آنکه قدرتمند باشد هراسناک است و پیش از آنکه قدرت نمایی کند درباره قدرت خویش سخن پراکنی می کند و مردمانرا می ترساند.
اما در عین حال ، غفلت از این معنا که کره زمین باتکنو لوژی ارتباطات به یک مجوعه به هم پیوسته تبدیل گشته خطرناک تر است از آنکه هول کدخدا در دلمان رخنه کند. دشمن را نباید دست کم گرفت ، علی الخصوص این ابوالهول را که خود شیطان اکبر است.
«ابوالهول» تعبیر بسیار خوبی است برای این شیطانی که تحقق تاریخی یافته و حاکمیت خویش را بر ترس و وحشت مردمان از قدرت خویش بنا کرده است . اما در اینکه فضایی به هم پیوسته از ارتباطات با یک هویتی واحد وجود دارد که انسانهای سراسر کره زمین را اسیر «نظام ارزشی» واحدی ساخته است تردیدی وجود ندارد. نمونه اش همین تعابیری است که عموم ما پذیرفته ایم؛ «جهان سوم»، «کشورهای پیشرفته» و در مقابل آن کشورهای «عقب مانده» و یا «عقب نگه داشته شده» ، «توسعه یافتگی» ویا «توسعه نیافتگی» ....تعابیری از این قبیل بسازند ، اما من به همین دو سه نمونه اکتفا کرده ام تا از اصل مبحث باز نمانیم ، در عین آنکه این شواهد مثال خواهند توانست مرا در ادامه سخن یاری دهند.
ما با پذیرش خود به عنوان کشور «عقب افتاده» و پذیرش غرب به عنوان «پیشرفته» چه چیزی را پذیرفته ایم؟ تنیجه طبیعی پذیرش این تعابیر آن است که هم خود را یکسره در این جهت قرار دهیم که این « عقب ماندگی» را جبران کنیم. اینکه ما موفق شویم و یا نشویم تغییری در اصل مطلب نخواهد داد و اصل مطلب این است که مگر «پیش» و «پس» کجاست که آنها «پیش» رفته باشند و ما «پس» مانده؟ اگر پیش آنجاست که غربی ها رسیده اند، صد سال سیاه می خواهم که به آنجا نرسیم و اگر «پس» اینجاست که ما اکنون قرار داریم ، چه بهتر که در همین جا بمانیم. پذیرش همین یک معنا در سراسر کره زمین کافی است برای آنکه هیچ انقلابی ایجاد نشود ،چرا که اگر «غایت انقلاب» در نهایت همان است که غربی ها به آن دست یافته اند، دیگر چه انقلابی؟ فقط می ماند آنکه مردمان کشورهای عقب مانده همچون دانشجویان چینی به خیابان بریزند و از دولت های خویش بخواهند که هر چه زودتر آمریکایی شوند و به کشورهای «پیشرفته» ملحق گردند!
پس می بینید که آن تعبیر «دهکده جهانی» چندان هم بی معنا نیست. مگر ما این «ارزش» ها را نپذیرفته ایم و در رادیو و تلویزیون و محاورات روزمره و خطابه های ژورنالیستی به انها تفوه نمی کنیم؟ وقتی ما که هسته جوشان انقلاب معنوی در جهان امروز هستیم نتوانسته ایم دریابیم که با قبول این معانی چه غایتی را پذیرفته ایم ، وای بر احوال دیگران از مردمان الجزایر و عراق و لیبی و سوریه و اردن....پاکستان و افغانستان! ما با قبول این تعبیر ، پذیرفته ایم که «پیشرفت همان است که برای آنان رخ داده . فلذا نباید به خشم بیاییم از آنکه ما را «مرتجع و واپس گرا» بخوانند . آنها هم با همین نگاه به جهان می نگرند که خود را پیشرفته می دانند و ما را پس مانده، و از اینجا نتیجه می گیرند که هر تحولی اگر در جهت دستیابی به «توسعه یافتگی» باشد «رشد» است و اگر نه، واپس گرایی و ارتجاع . و مگر غایت انقلاب اسلامی چه بود؟ توسعه یافتگی؟ رشد اقتصادی؟ حصول دموکراسی؟
این تعبیر را فقط برای نمونه به میان آوردم و اگرنه ، تعبیراتی از این قبیل به صورت غیر قابل انتظاری زبان ما را بیمار کرده است. بیماری زبان را دست کم نگیریم ؛ بیماری زبان یعنی بیماری ادب و فرهنگ، یعنی بیماری تفکر و تعقل، یعنی سرگشتگی و گم گشتگی و انحراف تاریخی در مسیر و مصیر.
ما باید در اطراف تمامی تعابیری که در زبانمان وارد شده است تامل کنیم و نباید که این تعبیر «دهکده جهانی» را نیز بپذیریم . کدخدای این دهکده که همان ابوالهول یا شیطان اکبر است ما را به همزیستی مسالمت آمیز می خواند تا خود بر اریکه قدرت بماند. او جرات چون و چرا که کردن درباره ارزش های مقبول و مشهور این دهکده جهانی را نیز از ما می گیرد تا ما هرگز به ضرورت انقلاب نرسیم و اگر هم که انقلاب کردیم ، با اختیار «توسعه یافتگی» به مثابه غایت الغایات انقلاب ، ناچار بار دیگر کشکول گدایی پیش کدخدا دراز کنیم تا به ما تکنو لوژی لازم برای استحصال این آرزو را اعطا کند.
شبکه های گسترده «امپراتوری ارتباطات» در جهت حفظ وضع موجود و استمرار آن با هر جنگ و انقلابی مخالفت می ورزند، اما در مواقع لزوم، اگر ابوالهول _ امپراتور جهان وهم ترس _ بخواهد که دولتی همچون اسرائیل را در کشور فلسطین تشکیل دهد ، چشم اغماض بر جنگ می بندد تا اسرائیل مستقر شود و آنگاه دیگر..... با بنجنبیم و علیه اسرائیل متحد شویم و فلسطین را از او پس بگیریم ، ده ها سال می گذرد.
پس همه هم آنها مصروف حفظ وضع موجود است و استمرار آن ، ندای «صلح ، صلح» برای همین است که ما بشنویم، نه اسرائیل. آزادی هم «چماقی» است که بر سرما ساخته اند ، اگر نه هرگاه که منافع ابوالهول در خطر افتد ، حکم سانسور اخبار در سراسر امپراتوری ارتباطات به اجرا در می آید و اگر تظاهراتی علیه جنگ خلیج فارس بر پا شود ، پلیس ها به خیابان ها می ریزند و صدها نفر را دستگیر می کنند ، همراه با ضرب و جرح. و شکنجه گاه های اسرائیل روی زندان های المعتصم و المتوکل.... را سفید کرده اند، اما نطق از کسی در نمی آید و در عوض ، گالیندوپل راه به ایران می آید.
اما با این همه ، در امپراتوری ارتباطات اگر فقط اخبار وارونه می شدند در برابر وارونگی ارزش ها چیزی نبود ، اما مهم ان است که ما را هم رفته رفته به قبول «قواعد جهانی بازی در این دهکده ارتباطات » وا می دارند.
تحولاتی که این روزها در کره زمین روی می دهد نوید عصر دیگری را می دهد که در آن ابوالهول از اریکه قدرت به زیر خواهد افتاد و غرب از هم فرو خواهد پاشید و تمدنی دیگر ، نه از شرق و نه از غرب ، که از خاورمیانه بر خواهد خاست.همین که دهکده جهانی آقای مک لوهان انکار شود و «وضع موجود» در خطر افتد به منفعت همه انقلابیونی است که عصر دیگری را انتظار می کشند. و مردم جهان هم اگر ترس از مرگ و عدم آرامش بر تفکر اتشان سایه نمی انداخت، در می یافتند که چقدر از وضع موجود خسته اند. کره زمین خسته است . بشر بعد از قرن ها زمین گرایی و خود پرستی احساس می کند که نیازمند عالم معنا است . او این عالم را در درون خویش باز خواهد یافت و به آن باز خواهد گشت، اما نه «بی رنج» بلکه «با رنجی بسیار» این دوران رنج اکنون سر رسیده است.
آنچه را که گفتم به حساب حمایت از جبهه مقابل نیروهای چند ملیتی نگذارید. جنگ های مردمان جهان با یکدیگر اگر «جهاد مقدس دینی» نباشد، لا جرم مبتنی بر «قدرت طلبی» است و جنگ خلیج فارس نیز از این نوع دوم است. اما اگر ضرورت ایجاد تحولاتی اساسی را متناسب با این رویکرد دیگرباره بشر به دین و دینداری احساس کرده باشیم، باید بدانیم که تحول بدون جنگ ممکن نیست.
به نظر می رسد که تحولات جهانی در جهت ایجاد یک جبهه متحد اسلامی علیه اسرائیل برای تحریر فلسطین سیر می کند و علت اینکه تحلیل این وضع حول محوری که عنوان شد چندان ساده نیست ان است که در مقابل آمریکا و نیروهای چند ملتی که مظهر شیطان اکبر هستند ،«حق غیر ممزوج به باطل» قرار نگرفته است و اگر نه، هیچ بمانی حق نداشت در پیوستن به جبهه حق تردیدی به خود راه دهد و تعلل ورزد.
صدام حسین در اشغال کویت محق نیست، اما از آن سو ، علت لشکرکشی غرب با تمام قوا نیز آن است که کسی از این پس جرات نکند که قواعد بازی دهکده جهانی را انکار کند و در مقابل کدخدا شاخ و شانه بکشد . و انصافآ این اشغالگر بی مبالات هم از معدود کسانی است که جرات دارد در یک چنین جهانی رو در روی غرب قلدرماب قداره بایستد و با او بر سر قدرت بجنگند.
من جنگ طلب نیستم ، اما می دانم که زندگی بشر در طول تاریخ بدون جنگ فراز و فرودی نخواهد داشت و تحولی در آن روی نخواهد کرد، چنان که در همین قرن، جهان دو جنگ بین المللی و چند جنگ طولانی به خود دیده است و تظاهرات مردم اروپا و آمریکا علیه جنگ نیز بیش تر بدان سبب است که آنها جنگ را می شناسند و از عواقب آن باخبرند ، اگر چه باز هم تلویحآ بر این معنا اشعار دارند که اگر جنگ های بین المللی اول و دوم نبودند ، انقلاب صنعتی این سان که امروز به بار نشسته است تحقق نمی یافت.
جهان فردا دیگر از آن غرب نیست و همه تحولات حکایتگر همین حقیقت هستند ، و غرب نیز با این لشکرکشی می خواهد بر این تصور یکسره خط بطلان بکشد. در این جنگ چه غرب پیروز شود و چه صدام حسین، تقدیر تاریخی بشر در این عصر جدید همان است که گفته شد. آمریکا و اروپا بعد از دو قرن روشنفکری و یک قرن توسعه صنعتی به همان عاقبتی دچار آمده اند که همه تمدن ها در طول تاریخ. اگر این هیاهوی قدرت از بین برود، خلا وجود آن را چگونه باید پر کرد؟ به نظر می رسد که پیش از اضمحلال و فروپاشی کامل، با رویکرد دیگر باره انسان به عالم معنا خلا درونی بشر که ناشی از بی ایمانی است پر خواهد شد و «اثبات» جای «انکار» خواهد نشست.
«ایمان» منجی جهان فرداست چنان که منجی ایران شد و انقلاب اسلامی را به سرچشمه جوشان انقلاب معنوی ودینی در سراسر جهان مبدل کرد.
سید شهیدان اهل قلم
سید مرتضی آوینی(رحمت الله علیه)
دوستان و همنوعان عزیز آقایان و خانمها ، علمای زرتشت ، یهودی ، مسیحی ، مسلمان و صاحب نظران همه ادیان و آیین ها ،
آیا کسی پیدا می شود مبدا خلقت مرا تشریح کند؟
متنی که در بالا آمده ،سوال یک دوست از شماست.
در صورت امکان به یاری او بشتابید.
از شما سپاسگزارم .
در این نمایش کودکان فلسطینی با پوشیدن لباس مجاهدان حماس عملیات های استشهادی و آموزشهای نظامی حماس را اجرا کردند.
در بخشی از این نمایش که با زیر نویس انگلیسی از تلویزیون حماس پخش گردید ، از کودکان سوال می شد: " راه شما چیست؟" و آنها در جواب با هم فریاد می زدند:"جهاد".
پخش این تصاویر در تلویزیون حماس اعتراض شدید صهیونیستها و حامیان آنها را در برداشته است و در چند روز اخیر با جوسازی های رسانه ای ادعا نموده اند که مسلمانان به فرزندان خود از کودکی انجام عملیاتهای تروریستی (جهاد و عملیات های شهادت طلبانه) را آموزش می دهند.

|
| |||
|
ادعاهاي اخير موسوي لاري در مراسم چهلم درگذشت آيت الله توسلي مبني بر مخالفت امام در انتصاب محمدي عراقي به عنوان نماينده خود در سپاه پاسداران به منظور جلوگيري از نفوذ تفکرات پدر همسر وي يعني آيت الله مصباح، و تکرار اين ادعاها از سوي فردي که به تناقضگويي در بيان وقايع اشتهار دارد در سايت نزديک به فرمانده اسبق سپاه، با واکنش حسين شريعتمداري روبهرو شد و وي در يادداشتهاي جداگانه اي به اين مسأله پرداخت که محمدي عراقي پس از شهادت شهيد محلاتي از سال 64 تا 67 نمايندگي امام در اين نهاد انقلابي را عهدهدار بوده است. در اين زمينه نماينده ولي فقيه در سپاه نيز با توجه به حضور 3 دههاي خود در اين بخش، درباره شبهات مطرح شده پيرامون حضور محمدي عراقي در سمت نمايندگي امام سلام الله عليه در سپاه، گفت: به خاطر حضور در مدرسه حقاني و مسؤوليتهاي مختلف در سپاه از اين مسأله اطلاع همهجانبه دارم چون هم در مدرسه حقاني ارتباط نزديكي با محمدي عراقي داشته و دارم و هم به عنوان شاگرد بهرههاي زيادي از استاد بزرگوار مصباح يزدي بردهام. حجتالاسلام و المسلمين سعيدي افزود: پس از انتصاب شهيد محلاتي به عنوان نماينده امام سلام الله عليه در سپاه، محمد عراقي قائم مقام نمايندگي سپاه بود كه پس از شهادت شهيد محلاتي، محمدي عراقي حكم گرفتند و منصوب شدند و نماينده امام در سپاه بودند و اين مسأله قابل انكار نيست. با حكم امام اولين نماينده ايشان شهيد محلاتي بود و بعد از آن شهيد، افراد ارزشمندي چون طاهري خرمآبادي، فاكر، محمدي عراقي و آيت الله موحدي كرماني اين مسؤوليت را بر عهده داشتند. وي درباره برخي شبهات كه از اظهار نگراني امام از تفكرات محمدي عراقي سخن ميگفت، اظهار داشت: آنچه در مورد خطر نفوذ تفكرات مطرح ميشود يك مطلب واقعيتدار نيست و با نوع ديدگاههاي امام سازگاري ندارد و با توجه به مستندات تاريخي نيز قابل خدشه است. نماينده ولي فقيه در سپاه با تاكيد بر اينكه آيت الله مصباح از نزديكترين مجاهدان به انديشه و تفكر امام هستند، گفت: مصاحبه آيت الله معصومي كه از مبارزات انقلابي آيتالله مصباح و 2 ماه پنهان شدن وي در كوه سخن گفته بود نيز قابل توجه است. حجتالاسلام و المسلمين سعيدي يادآور شد: بايد توجه داشت كه مجموعه انقلابها و نبردها ريشه اعتقادي داشتهاند و كساني كه در اين خط مقدم اعتقادي حضور داشتهاند بيشترين حضور جهادي را دارند. برخي در گذشته هم ميگفتند شهيد مطهري زندان نرفته بود اما معيار، مبارزه اعتقادي است و آقاي مصباح نيز در دوران گذشته و امروز از جهت پيشبيني و آسيبشناسي سياسي، قويترين فرد است. در دوران اصلاحطلبان هم كه بيشترين حمله به مباني اعتقادي انجام شده، 6 هزار ساعت سخنراني كرده و انديشههاي التقاطي را تبيين كردند و از اين نظر، شخصيتي را نميتوان بين تفكرات امام و رهبري با ايشان ديد و اگر بحث انتصاب محمدي عراقي مطرح ميشود به خاطر تخريب آقاي مصباح است. |
|
|
|
|
|
رضا ربع پهلوی نوشت: ما خواهان ایجاد یک حکومت سکولار و دموکراسیخواه در ایران هستیم و در این راستا از همة گروهها میخواهیم با ما همراه شوند. در همین حال یک فعال ضد انقلاب خارجنشین با ادعای خارج شدن برخی دومخردادیها از ایران طی هفته های اخیر گفت: این کار اشتباه است طرفداران کودتا باید در ایران نیز بمانند تا بتوانند نیرو جذب کنند و پلی ارتباطی بین ما و مردم ایران برقرار کنند. رضا ربع پهلوی طی مقالهای در روزنامه واشنگتن پست نوشت: ما در این زمینه از مجاهدین خلق (منافقین) نیز برای ایجاد این حکومت جدید استفاده میکنیم و حتی دوم خردادی داخل ایران نیز میتوانند با ما همراه شوند. وی گفت: دوم خردادیها باید تکلیف خود را هر چه زودتر با نظام ایران روشن کنند. رضا پهلوی در ادامه این مطلب از جهانیان خواست تا کمک کنند در ایران یک کودتای مخملی رخ دهد. پايگاه خبري شوراي هماهنگي نيروهاي حزب الله |
|
|
![]() |
|
محمدرضا شریفینیا در گفتوگویی که با نشریه «رضا رشیدپور» انجام داده در قسمتی از این گفتوگو درباره رئیسجمهور آقای محمود احمدینژاد گفته است: «من شنيدم که يک خبرنگار خارجي از آقاي احمدينژاد سؤال کرده که چهره شما زيبا نيست و به درد رياستجمهوري نميخورد، ايشان هم پاسخ داده که اگر به درد رياستجمهوري نميخورد به درد نوکري مردم که ميخورد. اين جمله مرا تکان داد و اگر قبل از انتخابات شنيده بودم حتما به ايشان رأي ميدادم.» پايگاه خبري شوراي هماهنگي نيروهاي حزب الله |
دارعلی مرد را که داخل گردان ديد، جا خورد! مرد از افراد شرور محله بود. توی محله احمدآباد که نه، همة شهر نادر شيطون صداش میزدند. توی آتشسوزی سينما رکس آبادان هم کمی سر و صورتش سوخته بود. دارعلی قدم به قدمش ميرفت و چشم از او بر نميداشت. نادر روز اولي كه لباس غواصي گرفت، از گردان جدا شد و لباس پوشيده برگشت.
روز بعد دنبالش رفت. وقتی پشت درخت كُناري لباس را از تن درآورد، چشم دارعلی گرد شد! بيشتر تن نادر خالكوبي شده بود! بيشتر شکل و شمايل زن! خواست برگردد که او را ديد. به خودش گفت: « بدم نشد! حالا دًمَش رو میگذاره رو كول و میزنه به چاک! »
ولی نادر نرفت و تا روز آخر آموزش غواصی دوام آورد. وقتی مرخصي پايان آموزش گرفت. دارعلی دوباره با خود گفت: « اين بار ديگه برنميگرده.»
اما باز نادر برگشت! شب حمله رفت زير همان درخت کنُار. لباس غواصی را پوشيد و برگشت. زمان حرکت به طرف دشمن، گردان داخل رودخانه شد و به سمت موانع دفاعي دشمن شنا کردند. نيروها سخت از موانع سيم خاردار, نبشی و تلههای انفجاري گذشتند و به سنگرهای كمين دشمن رسيدند. درگير شدند و با تلفات آخرين سنگر كمين دشمن را که خفهكردند. با چراغ قوه مخصوص علامت دادند و گردانهاي پياده، سوار بر قايق رسيدند و ساحل دشمن تصرف شد.
درگيري كه فروکش کرد و هوا روشن شد؛ دشمن ساحل از دست رفته را زير آتش شديد توپخانه گرفتند. ياد نادر افتاد. سراغش را از اين و آن گرفت. كسي با انگشت ساحل را نشان داد، گفت:
- آخرين بار زير سنگر تيربار ديدمش.
دارعلی برگشت به طرف ساحل. آتش هنوز شديد بود. تا صداي سوت خمپاره ميشنيد دراز ميكشيد. وقتی رسيد كنار سنگر تيربار، پايين سنگر جنازه ديد!
جنازه به پهلو افتاده بود. نزديک که شد, خشکش زد!
- وای خدا!
چند تير كاليبر پنجاه تن نادر را ترکانده بود! لباس سياه و ليز غواصي جر خورده بود و خالكوبي تنش ديده ميشد، نشست و به صورتش نگاه كرد. چشمانش باز مانده بود. خواست پلكهايش را ببند، بسته نشد. سوت خمپاره شنيد. خيز سه ثانيه رفت توي سنگر تيربار. لرزش سنگر كه تمام شد، بيرون آمد. بالاي سر حبيب كه رسيد، گلولة خمپاره دقيق روي تنش فرود آمده بود! گوشت و خاك يكي شده بود. دورتر هم سر با چشمان بسته افتاده بود!

پرودگارا بر محمد و آل او درود فرست و آروزي طولاني را از دل ما
بيرون برو آن را با صداقت در رفتارمان كوتاه كن تا آنجا كه تمام كردن
ساعتي و دريافتن روزي بعد روزي و اتصال تنفس ها وگامهاي پي در پي
را آروز نكنيم .
بارالها ما را از غرور آرزو سلامت بدار و ما را از شرش حفظ فرما
و مرگ را نصب ا لعين و در برابرچشمانمان قرار ده
و ما را از مرگ غافل مفرما و از ميان اعمال خوب توفيق
انجام عملي را به ما عطا كن كه با آن رسيدن به جهان آخرت
و لقائت را دير شماريم در نتيجه تلاش كنيم و حرص ورزيم
كه هر چه زودتر به رحمتت ملحق شويم تا آنجا كه مرگ
جاي انس ما باشد و جاي الفت و به سويش مشتاق شويم
و همانند خويشاوندي باشد كه در كنار آن بودن دوست
داشته باشيم .
الها هر گاه مرگ را به سراغ ما فرستادي در هنگام زيارت او
ما را به وسيله او سعادتمند فرما وبه محض آمدن ما را با او
مانوس كن و ما را به مهماني او بدبخت مكن و ما را با
ملاقاتش خوار و زبون مفرما .
خدايا مرگ را دري از درهاي مغفرتت و كليدي از كليدهاي
رحمتت قرار ده الها ما را بميران درحالي كه هدايت شده ايم
و گمرا ه نيستيم ، فرمانبرداريم و از بندگي ا ت كرا هت نداريم .
توبه كننده ايم و معصيت كار و اصرار بر گناه نداريم
اي خدايي كه ضامن پاداش نيكوكاراني
و اصلاح كننده رفتار تبهكاراني .
الها گناهانم مرا خاموش كرده و سخنم قطع گرديده
و دليلي براي دفاع از خود ندارم و من اسير كرده هاي خودم
و در گرو عمل خويشم و در خطايايم جبران
و از رفتن از راه راستم سرگردان و در راه خويش مانده ام .
پروردگارا نفس خويش را در جايگاه ذليلان و گناهكاران
جاي داده ام در جايگاه انسانهاي بدبختي كه بر تو
گستاخي نموده اند و وعده هايت را سبك شمرده اند .
خدايا تو منزهي به چه جراتي بر تو گستاخي نمودم
و به كدام غروري بر نفس خويش مغرور گشتم؟
مولاي من بر افتادن با صورت و لرزش قدمهايم به من
رحم كن و به بردباريت بر نادانيم و به احسانت بر بي ادبي من
ترحم فرما زيرا كه من به گناه خويش اقرار مي كنم
و به خطاهايم معترفم و اينك اين دست و موي جلوي سر من،
بدرگاهت التماس مي كنم و خود را براي قصاص تسليمت مي نمايم .
الها بر پيري ام و تمام شدن روزهاي عمرم و نزديكي مرگم
و ضعف و درماندگي و بيچارگي ام رحم كن .

آرمانخواهی انسان
مستلزم صبر بر رنجهاست
پس برادر خوبم،برای جانبازی در راه آرمانها
یاد بگیر که در این سیاره ی رنج، صبورترین انسانها باشی.
سید مرتضی آوینی
حضرت امام خمینی (ره) بارها در سخنانشان فتح خرمشهرناشی از این عملیات را گرامی داشتند :
«فتح خرمشهر فتح خاک نیست ، فتح ارزشهای اسلامی است .» «خرمشهر را خدا آزاد کرد . » «فتح خرمشهر یک مسئله عادی نیست ، بلکه ما فوق طبیعت است . » «هماهنگی ارتش و سپاه و بسیج در صحنه پیکار پشت سپاهیان کفر را شکست . » «همه در میدان نبرد تجربه کرده اند که معنویت و ایمان چقدر در ییروزی ها موثر است » .« در حماسه دفاع مقدس ، متجاوزانی که بخود وعده فتح سه روزه خوزستان و سقوط تهران را داده بودند به باتلاق مرگ و هلاکت فرو رفتند . »
برادران (دوستان) خود را به دو خصلت بیازمایید.
اگر آن دو خصلت را داشتند با آنها دوستی کن
و گرنه از ایشان دوری کن ،دوری کن،دوری کن.
(آن دو خصلت اینهاست):
پایبندی به خواندن نماز در وقت خود ونیکی کردن به
برادران در روزگار سختی و آسایش.
پیامبر خدا (ص)نیز فرمودند:
اگر سه خصلت در برادر خود دیدی بدو امید ببند:
حیا ،امانتداری و راستی.اگر این سه را ندیدی به
او امید مبند.
برگرفته از کتاب میزان الحکمه

مدتی است در این فکرم که چرا هر کس به نیت خدایی
وبرای مردم خدمت می کند ، اینقدر مورد تهمت و ناسزا
قرار می گیرد.
شاید برای شما عزیزان نیز این اتفاق رخ داده باشد و در
محیط کاربه خاطر تلاش زیاد،مورد بی مهری ازسوی
همکارانتان قرار گرفته باشید.
در جامعه امروز ما، فکر نمی کنم کسی به اندازه ی
رییس جمهور محبوبمان کار و تلاش داشته باشد.
اما مگر چه خطایی از او سر زده که باید اینهمه مورد
بی مهری قرار گیرد.
آن هم از سوی کسانی که تا به حال شاید یکبار هم کار
اجرایی را تجربه نکرده اند و حالا در سایتهای مختلف
و در نوشتار های گوناگون از وی انتقاد می کنند ،
نمی گویم اشکال وجود ندارد
به گردن او می اندازند.
از وقتی که یادم هست،از همان زمان که ایشان در شهرداری
بود تا حال ،همیشه به سختکوشی اوغبطه می خوردم.
از اینکه موقعیتی برایم فراهم نمی شد که خودم را در بوته ی
امتحان قرار دهم تا ببینم می توانم مثل او باشم یا خیر ،بسیار
حسرت می خوردم .
تا اینکه در یک پروژه به عنوان مدیر اجرایی مشغول به
فعالیت شدم .
پس از گذشت مدتی احساس خوشایندی داشتم ،چون
حس می کردم با تلاشهای من تغییراتی در امور حاصل شد
از اینکه توانسته بودم تاثیر گذار باشم احساس خوبی داشتم
تا اینکه اتفاقات زیادی به وقوع پیوست.
بسیاری از کسانی که نتوانسته بودند این مسؤولیت را
به دست آورند ،و تغییرات مثبت را در روند کار می دیدند
شروع به سنگ اندازی کردند .
از هر راهی که به فکرشان می رسید به کار ضربه می زدند
از تهمت و غیبت گرفته تا پیش کشیدن موضوعات بی ربط در
جلساتی که مسؤولین بالاتر حضور داشتند، برای بی اهمیت
جلوه دادن کار ها و ...
پس از مدتی از نظر روحی دچار فرسایش شدم ،
طاقت نداشتم حرفهای نادرستی که به من نسبت می دادند را
بشنوم و شروع کردم به برخوردهای انفعالی
(که البته در اینجور مواقع این کار بسیار نادرست است)
کم کم به جایی رسید که از ادامه کار منصرف شدم .
تازه فهمیدم مقابله با این آدمها چه سخت و اشتباه است و در
کوتاه ترین زمان توان تو برای ادامه کار اصلی از بین
می رود.
و حالا می دانم که چقدر سخت و طاقت فرساست،
کار در محیطی که تو به نیت خدایی و برای پیشرفت امور
فعالیت می کنی ولی اطرافیان نمی توانند این تلاش را ببینند.
جالب اینجاست هیچکدام از آنها پس از رها کردن کار از
سوی تودنبال ادامه کار نیستند و فقط طاقت دیدن تلاش
از سوی تو را ندارند .
در بسیاری از اوقات هم با مراجعه به شما واینکه
چقدر حوصله داری ؟
مگر چقدر به تو دستمزد می دهند که اینهمه تلاش می کنی؟و...
سعی در دلسرد کردن شما دارند.و همه این موارد در نهایت
در صورت نداشتن صبر و تحمل از سوی شما به توقف کار و
خالی ماندن میدان منجر می شود
شاید طرح این موارد خیلی مناسب نباشد ولی وقتی می بینم
مردم ما با کوچکترین فرد در سطح مدیریتی در کشور
تا شخص رییس جمهور،همینگونه رفتار می کنند بسیار
متاسف و متاثر می شوم .
حال که می بینم دکتر احمدی نژاد با این جثه ی کوچک
و نحیف ،چگونه تلاش می کند تا خدا از او راضی باشد ،
بر خود می بالم که چنین رییس جمهوری دارم .
مطمئن باشید که اگر تلاش این مرد فقط برای رضای
خدا نبود ،ذره ای طاقت ادامه کار نداشت و درهمان
سال اول از موضع خود عقب نشینی می کرد.
حتما برای شما دوستان نیز در محیط کار این موارد
پیش آمده است و برخورد اطرافیان را دیده اید.
راستی چرا باید ما ایرانیان اینطور برای خراب کردن هم
وقت بگذاریم و نقشه بکشیم.
چرا تلاش نمی کنیم که این فکر ونقشه را در پست و
مسئولیتی که در آن مشغول هستیم به کار بندیم تا در
کارمان موفقیت بیشتری کسب کنیم.
ولی مطمئن باشید کسی که برای خدا کار می کند و
نیت الهی دارد،اولا:وظیفه ای که بر گردن اوست
با تمام توان و تلاش انجام می دهد.
ثانیا:منتظر نتیجه نمی ماند.
چون به قول فرمایش رهبر کبیر انقلاب(ره):
ما مامور به انجام وظیفه ایم نه منتظر کسب نتیجه
و بدانید که خداوند به چنین اشخاصی عزت می دهد
اگر زمین و زمان جمع شوند نمی توانند چنین
اشخاصی را ذلیل کنند.
از خداوند بخواهیم به همه ی ما قدرت انجام تکلیفی که
بر گردن ماست عطا فرماید و با حمایت از این
مرد بزرگوار راه را برای رسیدن به قله های ترقی و
پیشرفت ایران عزیزمان هموار سازیم.
اللهم عجل لولیک الفرج...



